ازاستادديني پرسيدندعشق چيست؟گفت حرام است.
ازاستادهندسه پرسيدندعشق چيست؟گفت نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان مي گردد.
ازاستادتاريخ پرسيدندعشق چيست؟گفت سقوط سلسله ي قلب جوان.
ازاستادزبان پرسيدندعشق چيست؟گفت همپاي است.
ازاستادادبيات پرسيدندعشق چيست؟گفت محبت الهيات است.
ازاستادعلوم پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنها عنصري است كه بدون اكسيژن مي سوزد.
ازاستادرياضي پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنهاعددي ست كه تنهانمي داند.
ازاستادانشا پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنهاموضوعي است كه مي توان توصيفش كرد.
ازاستادفيزيك پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنهاآدم رباطي هست كه قلب رابه سوي خودمي كشاند.
ازاستادقرآن پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنهاآيه اي است كه درهيچ سوره اي وجودندارد.
ازاستادورزش پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنهاتوپي است كه اوت ندارد.
ازاستادفارسي پرسيدندعشق چيست؟گفت عشقكامه اي است كه ماضي ومضارع ندارد.
ازاستادزيست پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنها ميكروبي هست كه ازراه چشم واردمي شود
ازاستادشيمي پرسيدندعشق چيست؟گفت عشق تنها اسيدي است كه درون قلب اثرمي گذارد.
اصلاچرادروغ همين پيش پاي تو
گفتم يه غزل بنويسم براي تو
احساس مي كنم كمي پيرترشده ام
احساس مي كنم شدم مبتلاي تو
برگردوهرچقدردلت مي خواهد بدبگو
دل مي دهم دوباره به طعم صداي تو
ازقول من به دلت بگو نرم ترشود
بي فايده ست اين همه دوري فداي تو
درياي من به ابرسپردم بياورد
يك آسمان بهانه ي باران براي تو